چند ساعت پیش  لب تاب و بغل کرده بودم داشتم همین  گوشه

کنارا میچرخیدم که حس کردم یه چیزی رو دستم داره حرکت میکنه

....بگو خب!

نگاه کردم دیدم یه زنبوره...دستمو آروم تکون دادم بلکه بپره که دیدم

 نخیر...بچه پرو نمیره با دستمال گرفتم دستمالو پیچیدم بهش...انداختم

سطل زباله...درحین پیچیدنش تو دستم یه سوزش کوچیک حس کردم.

الان از همون موقع حالم یه جوریه...دارم آتیش میگیرم تو تب...اصلا جون

 ندارم بلندشم برم دکتر.

جان خودم هزار تا آرزو...نه بیشتر دارم...دعاکنین جوون مرگ نشم یه وقت.